شرمنده که این پست ی کم بی ادبی ی دوستان اوهاوهولی چاره ای نی صرفا جنبه ی فان داره ونویسنده هیچ منظور اقتصادی اجتماعی ویا حتی سیاسی ای از این نوشته ها نداره!!!

تازشم این نوشته قبلا محافظت شده بود ولی اینقدبعضی ازای پسرا ی فضول در قالب یادداشت خصوصی میخواستن رمزشو از ما بیگیرن و اینقد در این رابطه یادداشت خصوصی داشتم که ترسیدم همین وبلاگمونوفیلتر کنن باخودم میگفتم اینا فک کردن چه تحفه ای هس حالااین شد که ترجیح دادم گزینه ی ازاد برای همه رو انتخاب کنم!!!

تمام بخش های زیر ماله سوتی های معلمامونه که ی مقدارخفنه   

به سوتیسرای ماخوش اومدینچشمکنیشخند:

1-ما واسه یکی از درسای تخصصی وسختمون نیاز به ی معلم خوب داشتیم وچون ریاضی بود ترجیح میدادیم که مردباشه چون اخه مردا ی خورده در این امر خبره ترن البته فقط در همین ی امرا..... بلاخره گشتیم گشتیم گشتیم به توصیه ی یکی ازمشاورینمون یکی روانتخاب کردیم جلسه اول:همه منتظر بودیم تو کلاس ببینیم این همه خودمونو کشتیم حالا یارو ی مالی هم هس یانه؟؟هرکی ی ور اینه به دست داشت قیافرو صفا میدادکه جانب احتیاطو رعایت کنه اگه ی وقت خوشکل بود بتونه تورش کنه دیگه تاصدای در اومدیکی فرچه ی ریملش رفت تو چشش یکی دچار استرس شد وچنان این ماتیکارو (نیشخند)محکم میمالید رولباش که سرش(ضمیر ش به ماتیک برمیگرده) 2تاشد(دلقک)خلاصه دیدیم بدنی ی مرد کت شلواری ی همچی شیک وپیک بای کیف سامسونگ(!!!)و...اقا چشت روز بد نبینه تا ای کیفرو گذاشت کترو در اورد دهنشوباز کرداول همه قیافه هامون شبیه علامت تعجب شده بود همه چشامونو(بااحتیاط طوری که ریمله نریزه) میمالوندنیم ببینیم درست میبینیم یا نه؟ بعد من زدم به کناریم ببینم اونم همون چیزی که من میبینمو میبینه؟!!مرده هم ی ریز داشت از روش تدریس و سیستم اموزشی مملکت و...حرف میزد حالا ماهم که دیگه به مرحله علم الیقین رسیده بودیم هرهر میخندیدیم یعنی میخندیدیم ها !!بعدمعلمه ورداش گف چتونه؟؟ی مکثی کرد بلکه خنده های ماقطع شه ودید ننه بابا بعدباعصبانیت گف چه خبره خانما چرااینقد میخندین ؟؟بعدکه دید مایک ریز هرهرهرغش کردیم ازخنده گچوپرت کرد رفت پشت میزش و قرمز شد میدونست ی سوتی داده ولی فکرشم نمیکرد که... زدرومیز گف یا میگین به چی میخندین یاهرچی دیدین ازچش خودتون دیدین ماهم دیدیم نه بابااین داره خشم ا÷دها میشه ومام نمیتونستیم بش بگیم چی شده یکی از بچه ها تو ی کاغذ نوشت ببخشید اقای بووووق  زیپ شلوارتون بازه و...!!! اقاتاخوند نفهمیدیم به چه سرعتی نیگاکرد به اونجاش وزیپوبستو د فرارمام همه بللللللللللللللند میخندیدیم!!!بدبخت ریده بود به خودش نفهمیدیم چه جوری فرار کرد دیگم ما اون معلمو رو کره ی زمین ندیدیم!!!قهقهه

                              

2-قصه ازاونجایی شروع میشه که2ماه مونده بود به امتحانات کذایی نهایی وماهم از این رو که خیلی سرمون لای کتابه ورشته ریاضی هستیم و ازرویی دیگرسره کلاس بسیار مشتاق گوش میدادیم وحتی پلکم نمیزدیم وهیچ کس رومیز ولو نشده بودو... و معلم فیزیک مون هم خیلی لطیفه خانم تشریف داشت بهمون هیچی نمیگفت اما ناگهان و ی هولطیفه خانم تبدیل شدبه زبرا خانم درحین اینکه داشت درس میداد به قصد مردم ازاری داد زد (بدبخت اونایی که خواب بودن اللهی بگردم همه از خواب پریدن) برداشت گفت اه حالم به هم خورد مثلا شما امتحان نهااااااااااایی دارین خجالت بکشید تو عید که درس نخوندین حداقل الان گوش بدین شاید ی فرمول یادبگیرین رو برگه نهایی تون کپی پیس کنین بلکه از هر سوال 0/25دادن بتون وحداکثر10بگیرین دیگگگگگگگگگگگگگگگه!!!انگارنه انگارامتحان نهایی دارن مثله همین چلای وارفته میمونن

(تعجب)(بدبخت میخاس بگه شلای وارفته!!!)کلاس رفت روهوا- ترکید- رفت پی ی کارش وسرانجام معلم به جزای کارشوم خود(بیدارکردن طلفکی ها )رسید!!!وعاقبت عملش رادید  کلییییییییییییییییییییییییییییییده اسرارنیشخندنیشخندنیشخند

از ای سوتیهاخیلی زیاده یعنی این قصه همچنان بسیار طولانیس اما مامانم ازدستم شکاره دیه نمتونم ادامه بدم  بازم مینویسم براتون اگه خوشتون اومده کامنت بذارین نظر بدین شمام سوتی ی این مدلی اگه دارین بگین تا تو همین قسمت منتشرش کنم فعلابای منتظر نظراتتون هستم!!



موضوعات مرتبط: funclub , سوتیسرای من وداداشم اصغر(هردو بیکار) , احه معلمه ما داریم؟؟؟ , داستان های کوتاه وخنده دار

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ٢:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : somaye | نظرات ()