روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد . او از پیدا کردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سکه 1 سنتی ، 48 سکه 5 سنتی ، 19 سکه 10 سنتی ، 16 سکه 25 سنتی ، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد !!!

دوستان:

مواظب باشین

بعضی اوقات ادم بدون این که حواسش باشه انقد غرقِ روزمرّگیاش میشه که یادش میره زندگی کنه!!!

یادت نره

تو اومدی که ببری....!!!

پس با تماااااااااااااااااااااامِ وجود زندگی کن

نفسِ عمیق بکش

انرژی ی + به خودت و دیگران بده

لبخند بزنلبخند

شادباش

رویِ نداشته هات انقدی زووووم نکن که داشته هاتو فراموش کنی

مهم ترین داشته ی تو همین نفساته که تا وقتی هست میتونی دنیارو باش زیرُ رو کنی

بی دریغ به ادمای اطرافت محبت کن شاید دیگه فردایی نباشه

مسائلِ کوچیکو انقد بزرگ نکن که شادیتو ازت بگیرن 

 

یک کلام

زنــــــــــــــــــــــــــــدگی کن و بذار بقیه زندگی کنن 

شاید دیگه فردایی نباشه
پس نفس بکش و لذت ببر ازاین همه نعمتی که خدا بهت داده !!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: داستان های عجیب اما واقعی , داستان های کوتاه و زیبا , داستان های کوتاه و جذاب , داستان های اموزنده و مفید و زیباوخواندنی و

تاريخ : ۱۳٩٢/٤/۱٢ | ۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : somaye | نظرات ()